در میان دریای بی‌پایان و مه‌آلودِ مدورا، فراتر از مرزهایی که چشم انسان توان دیدنشان را دارد و دورتر از مسیرهایی که قطب‌نماهای معمولی قادر به یافتنشان هستند، جزیره‌ای خفته در آغوش ابدیت وجود دارد؛ سرزمینی باستانی که نامش در هیچ نقشه‌ای ثبت نشده و جایگاهش در هیچ کتاب جغرافیایی نوشته نشده است. جزیره‌ای که تنها در میان صفحات گریمورهای کهن با یک نام شناخته می‌شود: وِرادِین. افسانه‌ها می‌گویند این جزیره چیزی نیست که کسی بتواند آن را پیدا کند، زیرا وِرادِین خود تصمیم می‌گیرد چه کسی شایستهٔ دیدن آن باشد. پیش از آنکه نخستین خاندان‌های جادوگری شکل بگیرند، پیش از آنکه نخستین طلسم‌ها بر زبان آورده شوند و پیش از آنکه انسان‌ها برای نیروی اسرارآمیزی که در جهان جریان داشت نامی انتخاب کنند، وِرادِین در میان تاریکی‌های نخستین جهان وجود داشت.

جادوگران باستان باور داشتند که این جزیره نه ساختهٔ دست جادوگران بوده و نه هدیه‌ای از سوی خدایان فراموش‌شده؛ بلکه خودِ جادو، در نخستین لحظهٔ آفرینش، آن را از دل سکوت و تاریکی بیرون کشیده است. برخی از قدیمی‌ترین گریمورها نوشته‌اند که وِرادِین قلب پنهان مدوراست؛ سرچشمه‌ای خاموش که نخستین جرقهٔ جادو از آن برخاست و سپس همچون رودخانه‌ای نامرئی در سراسر جهان پراکنده شد. به همین دلیل هیچ پادشاه، هیچ خاندان قدرتمندی و هیچ جادوگر بزرگی هرگز نتوانست آن را تصاحب کند؛ زیرا وِرادِین متعلق به هیچ‌کس نیست. این جزیره تنها به کسانی اجازهٔ ورود می‌دهد که جادو، نامشان را در سکوت فراخوانده باشد. سال‌ها، دهه‌ها و حتی قرن‌ها ممکن است بگذرند، بی‌آنکه هیچ جادوگری کوچک‌ترین نشانی از وِرادِین بیابد؛ اما در شبی خاص، هنگامی که ماه کامل در بلندترین جایگاه آسمان مدورا قرار می‌گیرد و سایه ابرها همچون ارواح سرگردان بر دریای سیاه‌رنگ می‌رقصند، چیزی در جهان تغییر می‌کند. مه‌های باستانی آرام‌آرام کنار می‌روند، آب‌های خاموش بیدار می‌شوند و از میان پرده نیستی، سایه جزیره‌ای عظیم پدیدار می‌گردد. نخستین چیزی که جادوگر می‌بیند، نوری عجیب است که بر فراز بلندترین صخره جزیره می‌درخشد؛ نوری به رنگ بنفش عمیق که نه شبیه شعله است و نه شبیه ستاره، زیرا این نور نمی‌سوزاند و خاموش نمی‌شود. جادوگران کهن این نور را «چشمِ وِرادِین» نامیده‌اند؛ نگهبانی باستانی که نه قدرت یک جادوگر، نه شهرت او و نه دانش او را می‌سنجد، بلکه چیزی بسیار عمیق‌تر را می‌بیند: حقیقت پنهان در روح او. بسیاری از کشتی‌ها در طول تاریخ از نزدیکی وِرادِین عبور کرده‌اند، اما ملوانان تنها دریایی آرام، مهی سنگین و آسمانی خاموش دیده‌اند. با این حال، برای جادوگران، آن لحظه متفاوت است؛ زیرا ممکن است در میان سکوت دریا صدایی شنیده شود، صدای ناقوسی دور که گویی از اعماق جهان و از قلب خودِ جادو برخاسته است. این ناقوس‌ها قدیمی‌تر از تمام زبان‌های شناخته‌شده جادوگری هستند و هر ضربه آنها پیامی پنهان دارد. نخستین ضربه ناقوس، پرسشی است که در میان مه‌ها طنین‌انداز می‌شود: «آیا آماده‌ای آنچه پنهان مانده را ببینی؟» اگر جادوگر پاسخ دهد، مه‌ها شروع به حرکت می‌کنند و مسیر پنهان آشکار می‌شود. دومین ضربه، انتخابی است که سرنوشت او را تعیین می‌کند: «آیا جرئت شناختن حقیقت را داری؟» اگر جادوگر بازگردد، جزیره دوباره در تاریکی فرو می‌رود و جهان او را فراموش می‌کند؛ اما اگر سومین ضربه ناقوس شنیده شود، دیگر راه بازگشتی وجود ندارد، زیرا در آن لحظه وِرادِین جادوگر را پذیرفته است.
کسانی که قدم بر خاک این جزیره گذاشته‌اند، از شگفتی‌هایی سخن گفته‌اند که هیچ سرزمینی در جهان مشابه آن را ندارد؛ صخره‌هایی که در تاریکی شب همچون ستارگان خاموش می‌درخشند، رودهایی که خاطرات گذشته را در آب‌های خود نشان می‌دهند، درختانی که برگ‌هایشان نام جادوگران باستانی را در باد زمزمه می‌کنند و جنگل‌هایی که مسیر خود را تغییر می‌دهند تا تنها کسانی را عبور دهند که شایستگی قدم گذاشتن در اعماق رازهایشان را دارند. اما در میان تمام شگفتی‌های وِرادِین، مکانی وجود دارد که بیش از همه در گریمورهای باستانی از آن یاد شده است؛ تالارِ نخستین راز، ساختمانی عظیم در قلب جزیره که گفته می‌شود نخستین جادوگران مدورا در آنجا سوگند یاد کردند و سرنوشت جادو را برای همیشه تغییر دادند.هیچ‌کس نمی‌داند درون تالار نخستین راز چه چیزی پنهان شده است، زیرا هر جادوگری که وارد آن شده، حقیقتی متفاوت دیده است. برخی گفته‌اند گنجینه‌ای از طلسم‌های فراموش‌شده را یافته‌اند، برخی از کتاب‌هایی سخن گفته‌اند که هنوز نوشته نشده‌اند، و برخی دیگر تنها یک جمله بر زبان آورده‌اند: «وِرادِین چیزی را به تو نشان می‌دهد که همیشه از دیدنش ترسیده‌ای.» در قدیمی‌ترین گریمورهای مدورا نوشته شده است: «آنکه به وِرادِین سفر کند، چیزی را پیدا نمی‌کند؛ بلکه چیزی را که درون خود پنهان کرده است، خواهد یافت.» زیرا این جزیره برای بخشیدن قدرت ساخته نشده است؛ برای آشکار کردن حقیقت ساخته شده است.جادوگران بسیاری در طول تاریخ به دنبال وِرادِین راهی دریا شدند. بعضی هرگز بازنگشتند، بعضی با دانش‌هایی برگشتند که هیچ ذهنی توان درکشان را نداشت، و بعضی دیگر پس از بازگشت، دیگر همان جادوگر پیشین نبودند؛ زیرا وِرادِین پیش از آنکه رازهایش را آشکار کند، از هر جادوگر یک پرسش می‌پرسد: «آیا آماده‌ای راز خودت را بدانی؟»
امروزه هنوز جادوگران مدورا در شب‌های مه‌آلود به دریای خاموش نگاه می‌کنند، زیرا شاید در میان آن مه‌ها نوری بنفش پدیدار شود، شاید صدای ناقوسی دور در سکوت شب شنیده شود و شاید یک جادوگر، پس از هزاران سال، دعوت شود. اما در تمام گریمورهای باستانی تنها یک جمله همچنان باقی مانده است؛ جمله‌ای که نسل به نسل میان جادوگران منتقل شده:

«وِرادِین جزیره‌ای نیست که جادوگران آن را پیدا کنند...وِرادِین جزیره‌ای است که جادوگران را انتخاب می‌کند.» 

در پایان امیدوارم شما هم بتوانید روزی جزیره را ببینید و به راز درونی خود پی ببرید.