MEDURA
· · خواندن 1 دقیقه 𐑂𐑎 𐑤𐐀𐑣 𐑤𐑥𐑓 𐑂𐑎 𐑤𐐀𐑣 𐑊𐐀𐑑𐑥𐑧 𐑣𐑟𐑑𐑇
در دورترین مرزهای جهان، جایی میان مههای نقرهای و آسمانهای پرستاره، سرزمینی پنهان وجود داشت؛ سرزمینی که نامش را تنها در زمزمههای باستانی میشد شنید...
...مدورا ...
سرزمینی که در آن رودخانهها خاطرات هزار ساله را در خود جاری میکردند، جنگلها رازهای جادوگران نخستین را حفظ میکردند و هر ستاره، نشانی از یک طلسم فراموششده بود.
افسانهها میگویند در آغاز زمان، هنگامی که تاریکی قصد داشت تمام نور جهان را ببلعد، هفت جادوگر بزرگ از هفت گوشهی مدورا برخاستند. آنان با قدرت دانش، خرد و جادوی کهن، مهر نور را بر قلب سرزمین حک کردند تا تعادل میان سایه و روشنایی همیشه باقی بماند.
اما سالها گذشت...
نام جادوگران در صفحات غبارگرفتهی گریمورها پنهان شد و بسیاری باور کردند که جادو برای همیشه خاموش شده است.
تا شبی که ماه به رنگ بنفش درآمد و ستارگان شکلی تازه در آسمان ساختند.
در آن شب، دروازهی قدیمی مدورا دوباره گشوده شد...
و صدایی از میان کتابهای باستانی شنیده شد:
«آنگاه که نور دوباره زاده شود، کسی خواهد آمد که رازهای فراموششده را بیدار کند و راه جادو را به جهان بازگرداند.»
این وبلاگ، نخستین صفحه از همان گریمور است.
اینجا جایی است برای کشف افسانهها، نمادهای جادویی، داستانهای جادوگران، سرزمینهای ناشناخته و رازهایی که قرنها در سکوت منتظر خوانده شدن بودهاند.
... به مدورا خوش آمدید ...
